تبليغاتX
تک صدف دریای عشق من کجایی...
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

از راه دور

 

 از راه دور تو را میپرستم ای قبله امید من....

 

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله  را احساس نکنی عزیزم.

 

از راه دور درد دل هایم را به تو میگویم ، و تو را در آغوش محبت های خودم میفشارم....

 

آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم هم گذاشت و در کنار هم قدم زد .....

 

 به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود عزیزم....

 

از همین راه دور تو را می بوسم و میگویم که خیلی دوستت دارم عزیزم...

 

قاب عکست همیشه روبروی من است و جای بوسه هایم بر روی قاب نمایان است....

 

از همین راه دور به یاد تو خواهم بود ، در همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم ،

 

 خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های

 

 لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود....

 

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم همیشه

 

 احساس کنی در کنار منی !

 

یک راه دور ، یک دنیا عشق ، محبت و پاکی....

 

این راه دور قلبهایمان را در همه لحظه ها در کنار هم نگه داشته است

 

 چون همیشه به یاد همیم و همیشه به انتظار آن هستیم که لحظه دیدارمان دوباره فرا رسد ....

 

ثانیه ها را لحظه به لحظه می شماریم و شب و روز را با یاد هم و عشق به هم سپری میکنیم.....

 

آری لحظه دیدار نزدیک است...

 

یک خواب عاشقانه ، خواب با هم بودنمان ، خواب دست گذاشتن در دستان هم ،

 

 خواب نگاه به چشمان هم ، یک طلوع دیگر و یک روز پر از خاطره ، روزی که لحظه

 

به لحظه آن به یاد همیم .... و این است یک فاصله عاشقانه...

 

میگذرد لحظه های پر از عشق و فرا خواهد رسید حقیقت شیرین لحظه دیدارمان....

 

از همین راه دور نیز میتوان عاشق بود ، و از همین راه دور نیز میتوان همدیگر را

 

همیشه در کنار هم حس کرد نازنینم .. پس آرام زندگی کن و بیشتر از همیشه

 

عاشق باش چون این راه دور خیلی مقدس است و پایان راه ، شیرین تر از گذشته است....

بیتا خانوم این رو فقط مخصوص شما گذاشتم که نگی حامد هم نامرده

اگه اومدی نظرت رو حتما بده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

به انکه فانوس فانوس قلبها را نوازش می دهد:

              خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

           تو هم زهر جدای را به تلخی می چشیدی

           پشیمون میشدی از اینکه عشق را آفریدی

            اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی     

            خدایا آسیان خسته به  درگاه تو رو کردم

            نماز عشق را آخر به خونه دل وزو کردم

            دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهای

            بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

            بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی

           کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی

           زشهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی

           گل امید تو پر پر به خاک رهگذر کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

          انتحار

   1


خوشا جانی که جانانش تو باشی

خوشا دلی که دلدارش تو باشی

خوشا دردی که درمانش تو باشی

خوشا راهی که پایانش تو باشی

 


شبی با خود تو را در خلوت میخانه می خواهم

لبت را بر لبان خیش چو میخانه می خواهم

غروب زندگی امد ،بیا ای عشق افزون گر 

 که خواب مرگ نزدیک هست و من تو رو می خواهم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

به انکه فانوس فانوس قلبها را نوازش می دهد:

              خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

           تو هم زهر جدای را به تلخی می چشیدی

           پشیمون میشدی از اینکه عشق را آفریدی

            اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی     

            خدایا آسیان خسته به  درگاه تو رو کردم

            نماز عشق را آخر به خونه دل وزو کردم

            دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهای

            بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

            بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی

           کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی

           زشهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی

           گل امید تو پر پر به خاک رهگذر کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

          انتحار

   1


خوشا جانی که جانانش تو باشی

خوشا دلی که دلدارش تو باشی

خوشا دردی که درمانش تو باشی

خوشا راهی که پایانش تو باشی

 


شبی با خود تو را در خلوت میخانه می خواهم

لبت را بر لبان خیش چو میخانه می خواهم

غروب زندگی امد ،بیا ای عشق افزون گر 

 که خواب مرگ نزدیک هست و من تو رو می خواهم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

به وبلاگ ترانه عشق خوش آمدید.از همه عزیزانی که نظر دادند متشکرم.
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد

حتی اگر مرااز یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که تورا دوست دارم

دیوانه وار عاشقت شدم

چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

واگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم

نه تو از عشق من دست می کشی

ونه قلب من از عشقت روی گردان می شود

سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است و قلبم در آرزوی تو می سوزد آن گاه که از برابر دیدگانم دور شوی خورشید وجودت پنهان می گردد و ابرهای غم واندوه مرا در برمی گیرند و به دنیای غریبی می برند همیشه در قلبم حضور داری و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

 

                دوست دارم


قانون تو تنهايي من است
و تنهايي من قانون عشق
و عشق ارمغان دلدادگيست
و اين سرنوشت سادگيست !
چه قانون عجيبي
چه ارمغان نجيبي
و چه سرنوشت تلخ و غريبي
كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را
با دستهاي خود
راهي آسمان پر ستاره’ اميد كني
و خود در تنهايي و سكوت
با چشمهايي خيس از غرور
پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني
و خموش و بي صدا
به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا
دل خوش كني
و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري
و باز هم تو بماني و
يك عمر صبوري .......!


گوش كن

تو تنها مونس من درين شبهاى بهارى

رعد

تو فرياد من درين لحظه هايى

بلند تر شو

تا دلم آرام گيرد

پاييز كجاست؟!

تا همه رنگ مرا ببينند: زرد و غمناك

ابرها

هيچگاه نرويد با باد

شما چشمهاى منيد

بهار است

من گلى پژمرده در آنم

بيا تا رنگم سبز و بهارى شود

تو تنها

تولدى براى زمين من

                                         منتظر نظرات شما عزیزان هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

به او بگوئید که دوستش دارم!

 

هر چه گفتم  و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود...

 

هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه

 

با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود....

 

دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری..

 

تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز کنی؟

 

من هستم  و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته

 

 است و ما تو را دوست میداریم ، گرچه تو این دوست داشتنمان را باور نداری ....

 

کاش میدانستی قلبم یک آرزو دارد و تنها آرزویش تویی!


کاش میدانستی قلب مجنونم، یک معشوق دارد و تنها لیلای آن تویی!


کاش میدانستی که قلبم تنها یک احساس دارد و آن احساس پاک، تنها برای تو هست....

 

و ای کاش میدانستی که قلب عاشقم تنها یکی را دوست میدارد و آن تویی!


تویی و آن قلب مهربانت و یک دنیا احساس پاک در وجودت!


منی که مدتها به انتظار تو در جاده تنهایی ها نشسته بودم ، منی که مدتها

 

 بود از خدای خویش آرزوی تو را داشتم ، و منی که لحظه ها

 

 و ثانیه ها به یاد تو و به انتظار تو مینشستم چگونه بگویم که دوستت دارم؟

 

آهای ای دو چشم خیس من ، دو چشمی که

 

 شب و روز برای او اشک ریختید ، و تا سحرگاه به یاد او به آسمان عاشقی ، به مهتاب

 

و ستارگان نگاه می انداختید ، و ای دو چشمی که مرا عاشق او کردید

 

 و مرا در دنیای عاشقی اسیر کردید شما به او بگویید که دوستش دارم...

 

آری به او بگویید که  خیلی دوستش دارم....

منتظر نظرات شما عزیزان هستم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه

ولی حداقل می تونه یادش بده که وقتی شکست

 لبه ی تیزش دست اونیرو که دلشو شکست نبره

سهم من..............
سهم من از تو کدامست بگو

سهم من از تو کدام است کدام.........

سهم من بودن با تو همه جا در رویاست

سهم من  پاییزی است که نیامد هرگز

      سهم من دلسردی است

      سهم من فرصت نیست

سهم من از تو فراموشیهاست

سهم من هیچ فقط هیچ فقط افسوس است

    سهم من آزار است

  سهم من رفتن توست

در شبی تیره و تار در رهی دور و دراز

اتظاری است که پایانش نیست........

خیلی خیلی دوست دارم  و اگه تو نباشی من هم نیستم و زندگی برام معنای ندارد 

..................................................................................

آنکه می خواهد برود

                 بگذار برود

                            اگر از آن تو باشد

                                         زمانی باز خواهد گشت.........

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 


اگه دبیر ریاضی بودم ثابت میکردم که چگونه شعاع نگاهت ازمرکز قلبم میگذرد

اگه دبیر شیمی بودم نام تو را در قلبم پخش میکردم تا محلول با محبت شود

اگه دبیر دینی بودم میدانستم که بعد از خدا تو را میپپرستم

اگه دبیر جغرافیا بودم میدانستم که خوش اب و هواترین منطقه اغوش گرم توست

اگه دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی میگفتم عاشقتم ، دوست دارم


يه نصيحت هيچ وقت تو خيابون نرو، اگه رفتی سرتو بالا نکن، اگه بالا کردی، به هيچ کس نگاه نکن، اگه نگاه کردی نخند، اگه خنديدی شماره ازش نگير، اگه گرفتی بهش زنگ نزن، اگه زدی باهاش حرف نزن، اگه زدی نگو دوسش داری، اگه گفتی باهاش قرار نزار، اگه گذاشتی نرو سر قرار، اگه رفتی تحويلش نگير، اگه گرفتی عاشقش نشو، اگه شدی بهش نگو، اگه گفتی....... ميزاره ميره 


دختر از پسرپرسید:آیا او قشنگ است؟

پسر جواب داد: نه!

دختر پرسید: که آیا میخواهد  با او بماند؟

پسر جواب داد: نه!

دختر بار دگر پرسید: که اگر برود پسر گریه میکند؟

و پسر بار دگر جواب داد: نه!

دختر با چشم گریان میخواست از پسر دور شود که پسر بازوی دختر را گرفت.

پسر گفت : تو قشنگ نیستی زیبایی . من نمیخواهم تا آخر با تو بمانم من نیاز دارم که با تو بمانم .اگر تو بروی من گریه نمیکنم . میمیرم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا

بچه ها نظر یادتون نره!!!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی

هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی

نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم

 با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را کنم

هنوز معنای عشق نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی

وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم

هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم

دوستت دارم

پس فرصتی برای عاشقی من بده

Image hosted by TinyPic.com


بگو ایا به یاد من دمی سر می کنی یا نه

تو هم یادی زپرواز کبوتر می کنی یا نه

دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه توست

مرا در شهر چشمانت شناور می کنی یا نه

هزاران بار گفتم دوستت دارم عزیز دل

بگو احساس قلبم را تو باور می کنی یا نه

تمام شعر های سبز نارنجی برای توست

غزلهای مرا ایا تو از بر می کنی یا نه

دمی غافل نبودم از خیال خاطرت اری

تو هم ایا به یاد من دمی سر می کنی یا نه

نوشتم نام زیبای تو را بر صفحه قلبم

تو ایااسم من را ثبت دفتر می کنی یا نه

و حرف اخر من این که شبهای سیاهم را

به مهتاب نگاه خود منور می کنی یا نه


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

برگ ها می ریزد اما ...آخرش من آدم نمی شم
 
........................................................$$ .........................................
.......................................................$$$.........................................
......................................................$$$$........................................
....................................................$$$$$ .......................................
...................................................$$$$$$$......................................
...........$$...................................$$$$$$$$...................................$$
...........$$$$..............................$$$$$$$$$..............................$$$$
............$$$$$$........................$$$$$$$$$$..........................$$$$$$
.............$$$$$$$.....................$$$$$$$$$$......................$$$$$$$$
.............$$$$$$$$$................$$$$$$$$$$$.................$$$$$$$$$$
.............$$$$$$$$$$..............$$$$$$$$$$$..............$$$$$$$$$$$
...............$$$$$$$$$$............$$$$$$$$$$$............$$$$$$$$$$$$
.................$$$$$$$$$$...........$$$$$$$$$$.........$$$$$$$$$$$$$
...................$$$$$$$$$$$........$$$$$$$$$.......$$$$$$$$$$$$$$..............$$$
$$$$.............$$$$$$$$$$$.......$$$$$$$$$.....$$$$$$$$$$$$$.............$$$$$
$$$$$$$..........$$$$$$$$$$$.....$$$$$$$$.....$$$$$$$$$$$$...........$$$$$$$
.$$$$$$$.............$$$$$$$$$$...$$$$$$$......$$$$$$$$$$..........$$$$$$$$$
...$$$$$$$$$$.........$$$$$$$$...$$$$$$$....$$$$$$$$$$........$$$$$$$$$$
.....$$$$$$$$$$$$......$$$$$$$.$$$$$$$.$$$$$$$$.........$$$$$$$$$$$$$
........$$$$$$$$$$$$$....$$$$$$..$$$$$.$$$$$$$.....$$$$$$$$$$$$$$$
............$$$$$$$$$$$$$$..$$$$$.$$$$.$$$$$........$$$$$$$$$$$$$$$
..............$$$$$$$$$$$$$$..$$$$$$$$$$$$$...$$$$$$$$$$$$$$$$
.................$$$$$$$$$$$...$$$$$$$$$$$$$$..$$$$$$$$$$$$
.........................$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
........................$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
..................$$$$$$$$$$$$....$$$$$$$$$...$$$$$$$$$$$
.............$$$$$$$$$$$$$$......$$$$$$$$$$$....$$$$$$$$$$$
..........$$$$$$$$$$$$$.........$$$$$$.$....$$$$.....$$$$$$$$$$$
.........................................$$$$$$$..:$......$$$$$,.......$$$$$$$
.........................................$$$$$$.....$.......$$$$
.............................................$$ ........ $.........$
...........................................................$$
............................................................$$$
...............................................................$$$
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  |