|
| |
|
ای کاش تو در کنارم بودی ، تا سرت را بر روی پاهایم میگذاشتم و دست در موهایت ای کاش تو در کنارم بودی تا بر لبان سرخت بوسه ای میزدم و تو را در آغوش خودم ای کاش تو در کنارم بودی تا درد دلم را از نزدیک با چشمانت در میان میگذاشتم! کاش فاصله ای بین ما نبود تا با هم به سرزمینی میرفتیم که تنهای تنها ولی با هم کاش می توانستم آن اشکهایی که از روی عاشقی میریزی را با همین دستانم از ای کاش تو همان سایه من بودی که حتی لحظه ای نیز از من دور نبودی! ای کاش کمی از اختیار دنیا در دستانمان بود که هیچگاه نمیگذاشتیم فاصله ای بین ما ای کاش می توانستیم باز در کنار هم خاطره های شیرین بر جا بگذاریم! ای کاش قاصدکی تو را در میان خود میگرفت و به سوی من می آورد! ای کاش لحظه ها و ثانیه ها زودتر بگذرند ، و فصل ها و سالها زودتر از میان کاش سفر نبود ، کاش چیزی به اسم دوری و فاصله نبود! کاش میتوانستم از غم دوری تو اشک نریزم ، کاش می توانستم دلتنگ نشوم ، کاش کاش فردا که فرا میرسد تو را در کنار خودم ببینم ، کاش لحظه ای دیگر تو با فریاد کاش لحظه سفرت برایم یک خواب بود، کاش این دوری و فاصله برایم یک رویا بود! کاش و ای کاش ، کاش کاش کاش ، ای کاش ! تا کی بگویم کاش؟ تا کی بنویسم و بر زبان بیاورم ای کاش!!!!!!!! و ای کاش روزی فرا رسد که دیگر نگویم ای کاش، آن روز بگویم خدا را صدها مرتبه |
از راه دور 
از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله را احساس نکنی عزیزم.
از راه دور درد دل هایم را به تو میگویم ، و تو را در آغوش محبت های خودم میفشارم....
آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستان هم گذاشت و در کنار هم قدم زد .....
به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود عزیزم....
از همین راه دور تو را می بوسم و میگویم که خیلی دوستت دارم عزیزم...
قاب عکست همیشه روبروی من است و جای بوسه هایم بر روی قاب نمایان است....
از همین راه دور به یاد تو خواهم بود ، در همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم ،
خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های
لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود....
این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم همیشه
احساس کنی در کنار منی !
یک راه دور ، یک دنیا عشق ، محبت و پاکی....
این راه دور قلبهایمان را در همه لحظه ها در کنار هم نگه داشته است
چون همیشه به یاد همیم و همیشه به انتظار آن هستیم که لحظه دیدارمان دوباره فرا رسد ....
ثانیه ها را لحظه به لحظه می شماریم و شب و روز را با یاد هم و عشق به هم سپری میکنیم.....
آری لحظه دیدار نزدیک است...
یک خواب عاشقانه ، خواب با هم بودنمان ، خواب دست گذاشتن در دستان هم ،
خواب نگاه به چشمان هم ، یک طلوع دیگر و یک روز پر از خاطره ، روزی که لحظه
به لحظه آن به یاد همیم .... و این است یک فاصله عاشقانه...
میگذرد لحظه های پر از عشق و فرا خواهد رسید حقیقت شیرین لحظه دیدارمان....
از همین راه دور نیز میتوان عاشق بود ، و از همین راه دور نیز میتوان همدیگر را
همیشه در کنار هم حس کرد نازنینم .. پس آرام زندگی کن و بیشتر از همیشه
عاشق باش چون این راه دور خیلی مقدس است و پایان راه ، شیرین تر از گذشته است....
![]()
![]()
اگه اومدی نظرت رو حتما بنویس ![]()
![]()
![]()
ابرها گریان و آسمان خندان
گردبادی در این نزدیکی است
باد می وزد و می کند از جا
گلهای یاس مهربان و درخت کاج سرسبز را
و درختان بی سرپرست را
باز گویا امشب دل آسمان آمده به درد
که اینگونه می شکند دل ابرها و درختان و گلها را
من ندانم که آسمان زچه آمده به تنگ
اما دانم که دل من هم چیزی بیشتر از آسمان خوش نیست
دل من هم می خواهد شروع به باریدن کند
و اشکها که نمادی از دل تنگ من است
می چکد بر روی گونه های من
و می سوزاند این دل غمگین را
باز گوی ای ابر بهاری
شرح این دل غمناکت
اما
او مثل همیشه خاموش است
