تبليغاتX
تک صدف دریای عشق من کجایی...
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند


ای کاش
==================

ای کاش تو در کنارم بودی ، تا سرت را بر روی پاهایم میگذاشتم و دست در موهایت

میکردم و برایت آواز عاشقی را میخواندم !

ای کاش تو در کنارم بودی تا بر لبان سرخت بوسه ای میزدم و تو را در آغوش خودم

میفشردم!

ای کاش تو در کنارم بودی تا درد دلم را از نزدیک با چشمانت در میان میگذاشتم!

کاش فاصله ای بین ما نبود تا با هم به سرزمینی میرفتیم که تنهای تنها ولی با هم

بودیم!

کاش می توانستم آن اشکهایی که از روی عاشقی میریزی را با همین دستانم از

روی گونه های نازنینت پاک کنم!

ای کاش تو همان سایه من بودی که حتی لحظه ای نیز از من دور نبودی!

ای کاش کمی از اختیار دنیا در دستانمان بود که هیچگاه نمیگذاشتیم فاصله ای بین ما
به وجود آید!

ای کاش می توانستیم باز در کنار هم خاطره های شیرین بر جا بگذاریم!

ای کاش قاصدکی تو را در میان خود میگرفت و به سوی من می آورد!

ای کاش لحظه ها و ثانیه ها زودتر بگذرند ، و فصل ها و سالها زودتر از میان

چشمانمان عبور کنند تا این لحظه های تلخ دوری از صحنه زندگی مان محو شد!

کاش سفر نبود ، کاش چیزی به اسم دوری و فاصله نبود!

کاش میتوانستم از غم دوری تو اشک نریزم ، کاش می توانستم دلتنگ نشوم ، کاش

دلم سنگ بود و دوری و فاصله برایم معنایی نداشت ، کاش هیچ احساسی به لحظه

سفر نداشتم ، آری اصلا کاش عاشق نبودم!

کاش فردا که فرا میرسد تو را در کنار خودم ببینم ، کاش لحظه ای دیگر تو با فریاد

بگویی به سوی من می آیی!

کاش لحظه سفرت برایم یک خواب بود، کاش این دوری و فاصله برایم یک رویا بود!

کاش و ای کاش ، کاش کاش کاش ، ای کاش ! تا کی بگویم کاش؟

تا کی بنویسم و بر زبان بیاورم ای کاش!!!!!!!!

و ای کاش روزی فرا رسد که دیگر نگویم ای کاش، آن روز بگویم خدا را صدها مرتبه

شکر که در کنار تو هستم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

از راه دور

 

 از راه دور تو را میپرستم ای قبله امید من....

 

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله  را احساس نکنی عزیزم.

 

از راه دور درد دل هایم را به تو میگویم ، و تو را در آغوش محبت های خودم میفشارم....

 

آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستان هم گذاشت و در کنار هم قدم زد .....

 

 به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود عزیزم....

 

از همین راه دور تو را می بوسم و میگویم که خیلی دوستت دارم عزیزم...

 

قاب عکست همیشه روبروی من است و جای بوسه هایم بر روی قاب نمایان است....

 

از همین راه دور به یاد تو خواهم بود ، در همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم ،

 

 خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های

 

 لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود....

 

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم همیشه

 

 احساس کنی در کنار منی !

 

یک راه دور ، یک دنیا عشق ، محبت و پاکی....

 

این راه دور قلبهایمان را در همه لحظه ها در کنار هم نگه داشته است

 

 چون همیشه به یاد همیم و همیشه به انتظار آن هستیم که لحظه دیدارمان دوباره فرا رسد ....

 

ثانیه ها را لحظه به لحظه می شماریم و شب و روز را با یاد هم و عشق به هم سپری میکنیم.....

 

آری لحظه دیدار نزدیک است...

 

یک خواب عاشقانه ، خواب با هم بودنمان ، خواب دست گذاشتن در دستان هم ،

 

 خواب نگاه به چشمان هم ، یک طلوع دیگر و یک روز پر از خاطره ، روزی که لحظه

 

به لحظه آن به یاد همیم .... و این است یک فاصله عاشقانه...

 

میگذرد لحظه های پر از عشق و فرا خواهد رسید حقیقت شیرین لحظه دیدارمان....

 

از همین راه دور نیز میتوان عاشق بود ، و از همین راه دور نیز میتوان همدیگر را

 

همیشه در کنار هم حس کرد نازنینم .. پس آرام زندگی کن و بیشتر از همیشه

 

عاشق باش چون این راه دور خیلی مقدس است و پایان راه ، شیرین تر از گذشته است....

  

   اگه اومدی نظرت رو حتما بنویس

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

باز شد آسمان ابری

ابرها گریان و آسمان خندان

گردبادی در این نزدیکی است

باد می وزد و می کند از جا

گلهای یاس مهربان و درخت کاج سرسبز را

و درختان بی سرپرست را

باز گویا امشب دل آسمان آمده به درد

که اینگونه می شکند دل ابرها و درختان و گلها را

من ندانم که آسمان زچه آمده به تنگ

اما دانم که دل من هم چیزی بیشتر از آسمان خوش نیست

دل من هم می خواهد شروع به باریدن کند

و اشکها که نمادی از دل تنگ من است

می چکد بر روی گونه های من

و می سوزاند این دل غمگین را

باز گوی ای ابر بهاری

شرح این دل غمناکت

اما

او مثل همیشه خاموش است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  |