تبليغاتX
تک صدف دریای عشق من کجایی...
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟

پاک ازچشمت جدایم می کنی آخر چرا؟

 

دايماً در پیچ وتاب موی تو گم می شوم

 

درپریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟

 

کوچه های شهررا من می شناسم مو به مو

 

راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟

 

لا به لای لحظه ها در خلوت دلواپسی

 

با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟

 

باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند

 

می روم ، اما صدایم می کنی آخر چرا؟

 

گر چه واپس می زنی دست نیازم را ولی

 

خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟

 

 


    وقتیکه تنگ غروب دوباره بارون میباره  

            
   
آسمون شهرمون باز تورو یادم میاره
 

 

     دوباره دلم میخواد دستاتو محکم بگیرم  

 
 
زیر گرمای نگاهت دوباره جوون بگیرم
 

 

 صدای چک چکه بارون توی قلبم میزنه  

 
 
واسه حرفای قشنگت دل من پر میزنه
 

 

  تو فرار قطره ها خاطره هام جوون میگیرن  

 
 
باز سراغتو از این خسته بی جوون میگیرن
 

 

 توی آسمون چشمام داره بارون میگیره  

 
 
بغض این دلم بزرگه داره آروم میگیره
 

   وقتیکه تنگ غروب دوباره بارون میباره  

                   
   
آسمون شهرمون باز تورو یادم میاره
 

 

   دوباره دلم میخواد دستاتو محکم بگیرم  

 
 
زیر گرمای نگاهت دوباره جوون بگیرم
 


 
صدای چک چکه بارون توی قلبم میزنه
 

 
 
واسه حرفای قشنگت دل من پر میزنه
 

 

  تو فرار قطره ها خاطره هام جوون میگیرن  

 
 
باز سراغتو از این خسته بی جوون میگیرن
 

 
 
توی آسمون چشمام داره بارون میگیره
 

 
 
بغض این دلم بزرگه داره آروم میگیره
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

1

باور کن که دوستت دارم
اي تنها بهانه براي زنده بودنم ، اي تنها بهانه براي نفس کشيدنم دوستت دارم ....
اي اميد و آرزوي من ، اي دنياي من دوستت دارم....
اي تو به زيبايي يک گل سرخ ، به پاکي يک چشمه زلال ، به لطافت و زيبايي باران بهار دوستت دارم....
اي تو فصل بهارم ، هميشه يارم ، همدم اين دل پاره پاره ام دوستت دارم....
اي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستي و تار و پودم دوستت دارم....
اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم....
اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت اي که تو لايق اين دوست داشتني .....
عاشقت مي مانم و خواهم ماند، اي که تو ليلي اين دل ديوانه اي....
به خاطرت جانم را ، زندگي ام را ، فدايت مي کنم ، نثارت ميکنم تا بداني که دوستت دارم......
دوستت دارم که چشمهايم را قرباني نگاهت ميکنم ....
اگر مي گويم که دوستت دارم از ته دلم مي گويم ، از تمام وجودم مي گويم!
باور کني يا باور نکني حرف من فقط يک کلام است آن هم اين است دوستت دارم.........
       به خداخيلي دوستت دارم

1


Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چیست؟ "

استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "

و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."

استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "

استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."

استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!


 

عشق و دوست داشتن

اين دو يکی نيست...اشتباه نشود!

عشق همان دوست داشتن نيست

عشق رويائی است و دوست داشتن دنيائی

دوست داشتن با عشق مقايسه نمی شود که اگر بشود

از بين خواهد رفت

عشق خلقت خداست و دوست داشتن

خلقت عقل و دل انسان...

عشق همچون خدا يکی است و برای هر انسان

می تواند به تعداد انسانهای ديگر باشد

جدائی برای عشق مرگ است در حالی که

دوست داشتن می تواند برای مصلحت ديگری جدائی را تصميم بگيرد

عشق روحانی است ولی دوست داشتن جسمانی

جسم ميميرد ولی روح جاودانه است

کسی نمی تواند عشق را کنترل کند چرا که در عشق عقلی نيست

عشق را معنی کردن گناه است چرا که در لغات ناچيز زبان نمی گنجد

معنی کردن آن برابر با محدود کردن آن است

ولی دوست داشتن محتاج معنی کردن آن است

دوست داشتن با دل انسان است ولی عشق با جان....

عشق غرور را از انسان می زدايد ولی دوست داشتن با غرور رشد 

میکند

عشق از نظر خدا پاک است

و دوست داشتن از نظر انسان...

خدا عشق است و انسان دوست داشتن...

بدرستی که خدا برتر از انسان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  |