تبليغاتX
تک صدف دریای عشق من کجایی...
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند
تبلیغات


 

  این شعار نیست! 

این شعار نیست ، ولی ای عشق من باور کن که بدون تو حتی یک لحظه نیز نمیتوانم

 

نفس بکشم و زندگی کنم....

 

ای عشق من زندگی بدون تو برایم هیچ مفهومی ندارد ، زندگی برایم بی تو

 

دیگر به معنای زنده بودن نیست به معنای مرگ است...

 

این حرفهایم احساسی نیست ، این کلام قلبی من است آری عزیزم بدون تو هرگز!

 

بدون تو ، زندگی نیز بدون من است ، و دیگر هیچ نامی از من در این دنیا نیست!


عزیزم اینها شعار نیست ، اینها شعر و کلمات عاشقانه نیست! اینها همه یک حقیقت است...

 

حقیقتی که سالها به آن اندیشیده ام تا به آن پی برده ام...

 

با اینکه حقیقت تلخی است ، اما چاره ای جز باور آن نیست!


باور کردنش سخت است ، اما امتحان آن مجانی است....

 

عزیزم بدون تو هرگز! هرگز راهی برای زنده ماندن نیست!

 

تو نفس منی ، تو هوای بودن منی ، تو امید منی ....

 

گر نفسی و هوایی در این دنیا برایم نباشد دیگر امیدی برای زندگی نیست!


عزیزم این شعار نیست ، این تنها راهی است که برای زنده بودنم در این دنیا مانده است.....

 

راهی که تو باشی ، عشق و محبت تو باشد که با هوای انها زنده بمانم....

 

راهی که تنها تو همسفر آن باشی ، و تا پایان جاده دستانت را از دستان من رها نکنی!


با بودن تو زنده خواهم بود ، و با تو نیز از این دنیا خواهم رفت....

 

عزیزم این شعار عاشقی نیست ، این قصه و افسانه نیست ، این کلام

 

 حقیقت تلخ قلب عاشقم هست : بدون تو دیگر مجالی برای زندگی نیست!

عاشقتم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

تبلیغات


         

                        دلم هوایت را کرده است عزیزم

در این غروب پر از دلتنگی در حالی که خورشید آسمان در پشت کوه ها به خواب می

رود و آسمان آبی سرخ و دلگرفته می شود دلم هوایت را کرده است عزیزم.

در این خلوت عاشقانه ، در حالی که چشمانم از دلتنگی خیس خیس است و دستانم

محتاج دستان تو هست و آرزوی شانه های مهربانت را میکنم دلم هوایت را کرده

است عزیزم.....

در این سکوت تلخ ، در حالی که حتی صدای نفسهایم را نمی شنوم ، و در حالی که

آرزوی آغوش گرمت را دارم ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...

در این لحظه های سرد و نفسگیر ، در این لحظه هایی که تنهایی سر به سر قلب پر

از درد من میگذارد و در حالی بغض غریبی در گلویم نشسته است ، دلم هوایت را

کرده است عزیزم...

در این سرزمینی که هر کس یاری دارد و هر کس یاوری ، در این ثانیه های کند و بی

پایان و در حالی که من تنهایی در گوشه ای نشسته ام و سرم را بر روی پاهای خودم

گذاشته ام ، دلم هوایت را کرده است عزیزم....

در این شب بی ستاره ، در این شبی که مهتاب به خواب رفته است و آسمان وجودم

تاریک تاریک است ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...

در این دنیای بزرگ و در این سرزمین بی محبت در حالی که پاهایم خسته از رفتن

است و گونه ام خیس از اشک ریختن و پیش خود نام تو را زمزمه میکنم ، و آرزوی تو را

دارم دلم هوایت را کرده است عزیزم...

دلم هوایت را کرده است عزیزم. دلم هوای تو را کرده است...کاش بودی ، و کاش دلم

را به حال و هوای دیگری می بردی...

به حال و هوای عاشقانه ... به حالی که شاد باشم چونکه در کنار تو هستم ، اشک

شوق بریزم چونکه در آغوشمی ، و لبخند بزنم چون که تو مال منی....

عزیزم بیا و با حضورت در کنارم حال و هوای دلم را دگرگون کن...

بیا تا تنهایی جای خالی ات را با حضور دوباره اش پر نکرده است

بیا با من باش عزیزم ، بیا که دلم هوایت را کرده است...

بیا تا با آرامش زندگی خود را ادامه دهم...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

اول از همه فرا رسیدم ماه محرم را به همه ی عاشقان امام حسین(ع) تسلیت می گویم و از همه ی عزیزان التماس دعا دارم. انشاالله عزاداری شمامورد قبول حق تعالی قرار بگیرد.

مرا با خود ببر...

 

هر جا که می روی مرا نیز با خود ببر....

 

نگذار که در سکوت تلخ زندگی تنها بمانم ، نگذار که در خلوت تاریک زندگی

 

 در گوشه ای بنشینم و به نوای غمگین چشمانم گوش کنم...

 

هر جا که می روی اگر دوستم میداری مرا با خود ببر.....

 

به سفر می روی مرا همسفر خودت بدان ، به رویاها می روی مرا نیز رویای خودت بدان...

 

نگذار که احساس کنم یک عاشق تنهایم....

 

عاشقی که آرزوی یک لحظه را دارد که در کنار یارش و آن کسی که دوستش دارد باشد!


نگذار که همسفر من تنهایی ها باشند و همزبان من سکوت تلخ زندگی!


هر جا که می روی این دل بی طاقتم را که مجنون تو هست تنها نگذار!


دلی که همیشه و همیشه برای تو بوده و هست و

 

 خواهد بود ، یک دل وفادار ، عاشق و یکرنگ!


به من نگو که قلبم همیشه در کنارت هست و هیچگاه احساس دوری

 

 از مرا نمیکنی، اینها همه یک قصه است ! من حقیقت را میخواهم ، و

 

حقیقت زندگی تویی ، وجود پر مهر تو و آن آغوش مهربان تو هست...

 

هر جا که می روی ، مرا نیز با خود ببر ، مرا تنها نگذار و مرا روانه دشت تنهایی ها نکن!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  |