
به او بگوئید که دوستش دارم!
هر چه گفتم و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود...
هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه
با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود....
دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری..
تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز کنی؟
من هستم و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته
است و ما تو را دوست میداریم ، گرچه تو این دوست داشتنمان را باور نداری ....
کاش میدانستی قلبم یک آرزو دارد و تنها آرزویش تویی!
کاش میدانستی قلب مجنونم، یک معشوق دارد و تنها لیلای آن تویی!
کاش میدانستی که قلبم تنها یک احساس دارد و آن احساس پاک، تنها برای تو هست....
و ای کاش میدانستی که قلب عاشقم تنها یکی را دوست میدارد و آن تویی!
تویی و آن قلب مهربانت و یک دنیا احساس پاک در وجودت!
منی که مدتها به انتظار تو در جاده تنهایی ها نشسته بودم ، منی که مدتها
بود از خدای خویش آرزوی تو را داشتم ، و منی که لحظه ها
و ثانیه ها به یاد تو و به انتظار تو مینشستم چگونه بگویم که دوستت دارم؟
آهای ای دو چشم خیس من ، دو چشمی که
شب و روز برای او اشک ریختید ، و تا سحرگاه به یاد او به آسمان عاشقی ، به مهتاب
و ستارگان نگاه می انداختید ، و ای دو چشمی که مرا عاشق او کردید
و مرا در دنیای عاشقی اسیر کردید شما به او بگویید که دوستش دارم...
آری به او بگویید که خیلی دوستش دارم....

سلامی چو بوی خوش پایان امتحانات. انشاالله که حال همه خوب باشه بابت این سه هفته ای که آپ نکردم معذرت می خوام چون اینقدر حجم درسام زیاد بود که فرصت سر خاروندن هم نداشتم (درسی که خواسته باشی شب امتحان پاس کنی همینه دیگه) . قول می دم از این به بعد زود به زود آپ کنم و از همه ی عزیزانی که تو این مدت تنهام نگذاشتند تشکر می کنم.

زمستان سرد را با تو همانند بهار به سر کردم ٬ در آتش عشق تو
سوختم و با درد دوری تو ساختم...
با شادی تو شاد بودم ....
لبخند تو آرزوی من و گریه تو عزای من بود....
چه شبهایی بود که چشمان خیسم را به خاطرت سرزنش کردم.....!
آن لحظه که تو در زیر باران به یاد من قدم میزدی در این سو من لحظه غروب خورشید
به یادت اشک میریختم...
گفتم حرف دلت را بگو به من ؟
گفتی حرف دلم را بارها برایت تکرار کرده ام!
چیزی نگفتی و سکوت تلخی کردی!
آری از سکوتت فهمیدم حرف دلت را!
حرف دلت این بود که فراموشت کنم........این بود که دیگر مرا دوست نمیداری....!
سکوتی که میگفت این دوری و این فاصله قلب مرا از توسرد کرده است و
دیگر هیچ عشقی نسبت به تو ندارم...!
خسته شده ام ٬ مرا رها کن و بگذار خودم باشم....
سکوت آخرت ٬ یک سکوت تلخ و پر از غم بود ....
سکوت آخرت تنها یک بغض غریب در گلویم نشاند ٬ بغضی که هیچگاه تبدیل به اشک نشد!
چشمانم میدانستند که دیگر اشک ریختن بی فایده است ......
چشمانم دیگر آن اشکها را لایق آن قلب بی وفایت نمیدانستند!
ای بی وفا چقدر دلم برای تو تنگ میشد و به خاطر دوری از تو اشک میریختم!
ای بی وفا چه شبهایی بود که با چشمانی خیس به خواب میرفتم!
ای بی وفا این رسمش نبود ٬ چقدر لحظه شماری میکردم که لحظه دیدار با تو
فرا رسد تا بتوانم دوباره دستان گرمت را در دست بگیرم!
ای بی وفا چقدر دستانم را به سوی خدای خویش بردم و تو را دعا میکردم ....
التماس میکردم ٬ با گریه و زاری التماسش میکردم تا تو را به من برساند!
این رسمش نبود ای بی وفا٬ که من با تمام غم و غصه های لحظه های عاشقی مان ساختم
اما تو به راحتی از من گذشتی...............!
ای بی وفا این رسم عاشقی نبود!


خب بچه ها تو ادامه ی مطلب چند تا والپیپر قشنگ از یونسنگ گذاشتم که اگه دوست داشتید برید ببینید به نظر من از دستش ندید.
