تبليغاتX
تک صدف دریای عشق من کجایی...
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

تبلیغات:

 


 

                                         با من باش

 

اینک که تو در کنارم نیستی درد دلم را به چه کسی بگویم؟

 

دلم در حسرت دیدار با تو است ، دیداری که شاید دلم دوباره امیدوار به زندگی شود.....

 

تو ای تمام هستی ام بدان که دیدن تو برایم تبدیل به یک خواب و رویا شده است....

 

شاید دوباره و یا شاید هرگز!

 

به امید دیدن دوباره تو به انتظار نشسته ام و دلم را به فردای با هم بودنمان

 

 خوش کرده ام..... اگر زنده ام به امید رسیدن به تو زنده ام...

 

ای هوای زنده بودنم شعار است که میگویم ستاره ها را از آسمان برایت میچینم

 

 و یا خورشید را با شبهایت آشتی میدهم ، شعار است که میگویم به اندازه یک دریا

 

برای تو اشک ریختم اما این که میگویم بدون تو حتی یک لحظه هم نمیتوانم

 

 زندگی کنم شعار نیست!

 

یک حقیقت تلخ است که شاید باور کردنش برای آنان که طعم عشق را نچشیده اند

 

سخت و دشوار باشد . اما من یک دیوانه ام ، من همانی هستم که دل به دریا زده ام

 

، دل به دریایی که یا در آن غرق میشوم یا با تو به ساحل خوشبختی ها میرسم....

 

حالا که با تو در این دریایی که هر لحظه ممکن است طوفانی شود همسفر شده ام

 

 بیا تو برای من قایقی شو و من برای تو یک مجنون!

 

به من محبت برسان که دلم مثل یک کویر شده است که در حسرت یک قطره باران است....

 

وقتی تو نیستی انگار من نیز نیستم ، تو که باشی من هستم

 

و تو هستی و یک دنیا خوشبختی!

 

دل من یک دل کهنه است ، دلی که بارها زیر پاهای بی وفایان له شده

 

شکسته شده و بی احساس شده است اما از لحظه اینکه تو را دید دوباره

 

 یک دل عاشق و پر امید شد ، پس کاری نکن دوباره این دلم شکسته شود

 

 که اگر اینبار شکست دیگر هیچ امیدی به آن نیست!

 

با تو زنده ام ، بی تو میمیرم ،  دور از تو پریشانم ، در کنار تو شادابم!

 

پس ای عزیز راه دورم با من باش ، و تا ابد دوستم داشته باش.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

عاشقانه با من باش

 

در این زمانه ای که رسم عاشقی دلشکستن است ، در این دیاری که بی وفایی سهم  

یک عاشق است ، در این هیاهو و التهاب مرا عاشق خودت بدان!

 

در مرام ما دل شکستن و بی وفایی نیست  ، ما خود یک دلشکسته ایم و بیشتر از آنچه

 

که تصور میکنی بی وفایی دیده ایم!

 

در این لحظه رویایی ، عاشقانه می گویم که دوستت دارم تا بی بهانه با من بمانی!

 

در این سکوت عاشقانه تنها نگاه به چشمانت میکنم تا درون چشمانم قطره های اشک

 

 را ببینی  و بفهمی که من یک دلشکسته ام!

 

بیا و دستانت را به من بده ،  خیلی خسته ام ، با محبتت این خستگی را از وجودم رها

 

کن !

 

در کنارم قدم بزن ، و رویاهایم را با عشق دوباره زنده کن!

 

در این لحظه  عاشقانه ، صادقانه می گویم که تا آخرین نفس ، همنفس تو هستم، مرا

 

باور کن ، به من دلخوشی نده ، از ته دل بگو آنچه در آن دل مهربانت میگذرد!

 

اگر میخواهی روزی قلبم را بشکنی، اگر میخواهی با ما بی وفایی کنی ، برو که دیگر

 

حوصله به غم نشستن نداریم!

 

در این زندگی قلبم بازیچه ای بیش نبوده ، و به جز بی وفایی و خیانت چیزی را ندیده!

 

تو بیا و از ته دل با ما یار باش ، با صداقت و یکرنگی گرفتار ما باش !

 

می مانم با تو برای همیشه ، می گویم از ته دل دوستت دارم تا ابد و برای همیشه ،

 

افتخار میکنم به تو و آن عشق پاکت و با صداقت از تو و آن عشق مقدست می نویسم!

 

در این زمانه ای که رسم عاشقی جدایی و نفرت است ، در این دنیایی که کسی قدر یک

 

 قلب عاشق را نمی داند ، تو بیا و قدرم را بدان و اینک که مرا در آن قلب مهربانت اسیر

 

کردی به آن محبت برسان که تشنه یک ذره محبتم!

 

در این کویر خشک قلبم تو تنها گلی هستی که روییده ای مثل باران می شوم و بر روی

 

 تو می بارم تا برای همیشه برایم بمانی!

 

در این لحظه عاشقانه ، صادقانه میگویم که دوستت دارم بیشتر از آنچه که تصور میکنی

 

 عزیزم ، حالا تو نیز این لحظه عاشقانه را با گفتن این کلمه رویایی کن

خب این آخرم یه آموزش فتوشاپ در مورد آموزش افکت باران مصنوعی می ذارم البته تو p30world هم گذاشتم از لینک زیر هم می تونید دانلود کنید.

دانلود آموزش افکت باران مصنوعی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

 

                               

السلام علیک یا مولانا یا ابا صالح المهدی

 

 

 ادرکنی

کشیده می شود دستهای من به سوی تو نازنینم کجایی؟

در آسمانی یا در زمین؟

نزدیک منی یا دورتر از من؟

آیا دستان نیازمند مرا می بینی که به دنبال تو کشیده می شواند؟

آیا می بینی که عاجزانه از تو کمک می خواهند ؟

می دانم که می بینی پس نازنینم "

دستان سرد مرا بگیر و با دستان گرم خود مرهمی باش بر آن

دستان مرا بگیر تا حس کنم که هستم

دستان مرا بگیر تا حس کنم که هستی

دستان مرا بگیر تا حس کنم که می توانم در انتظارت بمانم

دستان مرا بگیر تا حس کنم که در کنار توام

دستان مرا بگیر تا حس کنم که ...................

و دستان مرا بگیر ای موعود من ای نور چشمان من

ای عشق سرشار من ای مهدی منتظر من و ای یوسف زهرای من................

می دانم که

قامت زیبای تو خستگی رااز بین می برد............چشمان زیبای تو حس امید را زنده می کند...............

صدای تو همه را  به عرش می رساند.........

به امید روزی که بینم روی ماهت.......................

 


                                     باران

 

 آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را میکنم....

 

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را میکنم....

 

آن لحظه است که دلم میخواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم...

 

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران....

 

 خیس تر از آسمان ، خیس تراز درختان....

 

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم میخواهد باز زیر باران بمانم ،

 

دلم نمیخواهد باران قطع شود....

 

دلم میخواهد همچو آسمان که بغضش را خالی میکند ، خالی شوم ،

 

 از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی...

 

تنها صدای قطره های باران را می شنوم و اشک میریزم ، و آرزوی یارم را میکنم....

 

دلم میخواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند.....

 

لحظه ای که آرام آرام میشوم و دیگر

 

 تنهایی را احساس نمیکنم ، چون باران در کنارم است.....

 

باران مرا آرام میکند ، باران مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها میکند ،

 

 باران مرا به آرزوهایم نزدیک میکند.....

 

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

 

دلم میخواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های

 

خاموش را میلرزاند فریاد بزنم ، فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود........

 

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق

 

 در زیر باران قدم میزند ، تنهایی در کوچه های سرد و

 

خالی... کجایی ای یار من؟ کجایی که جایت در کنارم خالی است.....

 

در این شب بارانی تو را میخواهم ، به خدا جایت خالی خالی است.....

 

کاش دستان گرمت در دستانم بود ، کاش صدایت همچو

 

صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد .....

 

تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ، تو که نیستی منی

 

 که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت....

 

قصه مرد تنها در یک  شب بارانی ، شبی که احساس میکنم بیشتر از همیشه عاشقم....

 

آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است....

 

دوست دارم نازنینم

 


خب این آخرم یه کلیپ کوچولوی فلش برای دانلود می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد:

دانلود کلیپ

 

بعد یه چیزه دیگه هر کی می خواد  گوشه ی وبلاگ این عکسی که تو وبلاگ من هست باشه این کد رو تو قالبش کپی کنه

 

دانلود کد HTML

 

.این آخرم یه سری از خصوصیات پسرای خوب رو تو ادامه مطلب گذاشتم ،حتما ببینید 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  |