تبليغاتX
تک صدف دریای عشق من کجایی...
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند
سلام

امروز یه سری اس ام اس عاشقانه ی خیلی قشنگ براتون می ذارم امیدوارم که لذت ببرید:

من عطر ياس خوشبو ندارم/درباغ رويا شب بو ندارم/قايق زياد است امابراي /به تو رسيدن پارو ندارم/به تو رسيدن شايد طلسم است /من هم چراغ جادو ندارم*

 بوسه فعل است......... چون هم لازم است هم متععدی. بوسه حرف تعجب است........ چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مبهوت می کند. بوسه ضمیر است......... چون از قید انسان خارج نیست. بوسه حرف ربط است.......... چون 2 نفر را به هم متصل می کند

 
خوشحالی که دلمو شکستی؟؟؟ بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی

 يه آدم موفق کسي هست که بنايي محکم از آجرهايي ميسازه که ديگران به طرفش پرتاب کرده اند

 چنين گفت زرتشت:...عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش، به مهرباني مهر بورز، با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش

 از لال ترين لال ها لال ترم از هر چه اسير بي پرو بال ترم هر لحظه بدون او هزاران سال است اي نوح...من از تو کهن سال ترم

 يكي يكي مي رفتيم و كاتب سرنوشتمان را با خطي زرين مي نوشت، نوبت كه به ما رسيد قلم از قلمدان افتاد و شكست، كاتب با خط تيره و تار نوشت: اسير سرنوشت

 زندگي رويش حادثه نيست زندگي رهگذر تجربه هاست تکه ابريست به پهناي غروب آسمانيست به زيبايي مهر

 هوایم هوای تو، دلتنگم برای تو، تنهایم به یاد تو، زندگیم فدای تو

 زمان استاد فراموشی است ، مبادا شاگرد این استاد بشی ...

  یکی تصادف می کنه می میره ، یکی پیر میشه می میره ، یکی بیمار می شه می میره ، بالاخره هر کی یه جور می میره ، اما من ... واست همه جوره می میرم !

تنها برنامه ای که تکرارش آرزوی من است ، پخش زنده ی نگاه توست !

 دیشب دفترچه قسطامو ورق میزدم ، تا آخر عمر بدهکار مهربونیاتم ...

 سرخی چشم کبوتر میدانی از چیست ؟ نامه ام می برد و بر حال دلم خون می گریست .

 فردا صبح وقتی چشمای قشنگت رو باز می کنی ، یادت باشه که شب قبل یکی به یاد تو چشماشو بسته ...

 فدایت ای گل زیبای هستی
نمی دانم کجا بی من نشستی
قشنگی های دنیایم تو هستی
یگانه گنج فردایم تو هستی

 زندگی را می توان با یک نگاه آغاز کرد
می توان با شاخه ای گل از بهاران یاد کرد
کلبه های زندگی را قهر ویران می کند
می توان با شاخه ای گل از بهاران یاد کرد

  گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی

کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا
تا ببیند من نمردم عشق تو کشته مرا

 اگر روزی مرا نخواستی فریاد نکن ... آهسته در گوشم بگو تا آهسته بمیرم ...

لبخند بدون این که دهنده اش رو فقیر کنه ، گیرنده اش رو ثروتمند می کنه !

       

سلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

 

سلام

 

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی اره بازم منم همون دیوونه ی همیشگی.
فدای مهربونی هات چه میکنی با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست
نوشت.
حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام جاریه.
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه.
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون.
فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقتو واست بگم به اخر خط رسیدم .
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من اوارگی.
نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونی هات نوازشات بوسیدنت.
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم براهته یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته.
من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره.
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی.
یه وقت منو گم نکنی تو دوده و شهر غریب یه سرزمین غربت با صد تا نیرنگ و فریب.
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه غم غریبی عزیزم سرد و شکستت نکنه.
چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی تنگ بلور ابتو یه وقت ناغافل نشکنی.
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون.
راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم ر فتیم تو قلب اسمون با ابرا همسفر شدیم.
از وقتی رفتی اسمونمون پر کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره.
غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه سرفه های مکررم مال هوای دوریه.
گلدون شمعدونیمو نم عجیب واست دل واپسه مثل یه بچه که بار اول میره مدرسه.
از وفتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون همش یه چشمم به در چشم دیگم به اسمون.
یادت میاد گریه هماو ریختم کنار پنجره داد کشیدم تورو خدا نامه بده یادت نره.
امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی فانوس ارزو هامونو تو داری خاموش میکنی.
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست با این که من خوب میدونم جواب نامه با خداست.
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه.
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم.
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشماتو از چشم من هیج وقت نگیر.
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه.
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه.
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه.
دلم واست شور میزنه این دلو بی خبر نذار تورو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار.
فکر نکن از راه دور دارم سفارش میکنم به جون تو فقط دارم یه قطره خواهش میکنم.
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب که هر صفحه اش قصه ی چند درد و چندتا عذاب.
میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن.
یه شب تو پاییز که غمت سربه سر دل میذاره ... اونی که بیشتر از همه دوست

 داره.

                  

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما و خانواده تان خجسته باد.

امیدورام سالی پربار از همه نظر مخصوصا علمی داشته باشیم.

روزگار به کامتان... 

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه، نشد یه جا بمونی و آخر بشی ماله خودم، حتی یه بار یادت نموند ماه و روز تولدم. با همه التماس من، نشد دیگه نری سفر، شعرام به جز تو روی هر دیوونه ای گذاشت اثر.

 نشد برم بغل بغل واست شقایق بچینم، نه اینکه من نخوام برم، نذاشتی گلها رو ببینم، نشد همه دعا کنن، همهیشه تو باشی پیشم، یکی می گفت خواب دیده که تو گفتی عاشقت می شم، اما نشد. اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش، پیغام واست فرستادم بیا بازم منو بکش.

 نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی، هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی. باور نکردی یه مژت رو به صد تا دریا نمی دم، یه تار مو خواستم ندادی، گفتی به تو دنیا نمی دم. راست می گی هر چی  تو بگی، من کجا و دیوونگی. چه جور به حرفت گوش کنم، می گی بچسب به زندگی. خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ رو بو کنیم، تو گفتی برو تا بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم.

 نشد یه بارم برسم به آروزهای محال، یه خاطر مونده برام با یه سبد میوه ی کال. نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم، گذشته کار از کارمون، دیر شده به خدا قسم.

 نشد بموقع  این کویر ابری شه بارون بگیره، نشد خودت آینه که هستی، بیای و شمعدون بگیری.

 نشد بپاشم به پات عطر گل محمدی، نشد بهم جواب بدی، حتی بهم بگه بدی. نشد دوست دارم بگی، به من که نه به دیگری، نشد یه بارم رد نشی از روی شعرا سرسری.

 نشد یه کاری بکنی که بفهمم دوسم داری، آتیش گرفتم و نگام نکردی بگی آره.

 نشد یه بار حرف بزنی نزاری پایه سرنوشت. نشد یه شب نگم خدا، الهی که بره بهشت. نشد شبی یه بار واست فال حافظ نگیرم، نشد تو رویاهام برات روزی هزار بار نمیرم.

 نشد برم، نشد نری، نخوای بیای، نخوام بیام.

نشد ولی شاید بیاد، واسم دعا کنید زیاد. از شما پنهون نکنم یه حرفایی بهم زده، گفته همین روزا جواب می ده  اما هنوز جواب نداده.

 قصه داره تموم می شه مثله تموم قصه ها، فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما.

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  |