تبليغاتX
تک صدف دریای عشق من کجایی...
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

سلام عزیز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟
شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟

اجازه هست بیای پیشم یه كم بگم دوست دارم؟
تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم
بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی كسی
بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم

اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟
خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟
اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟
با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟

طپش طپش با چشمكت، غزل بگم برای تو
با اتكا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟
هر چی بگی نه نمی گم، جونم بخوای برات می دم
هر چی می خوای بهم بگو، فقط بهم نگو برو

اجازه هست بازم تو خواب، بوس بكارم كنج لبات
یه شعر تازه تر بگم، به یاد شرم گونه هات
نشونیتو بهم می دی؟ تا پنهون از چشم همه
ورق ورق نامه بدم بازم برات

همیشه مهربون من! نامه رسید به انتها
فقط یه چیز یادت باشه: بازم به خواب من بیا

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  | 

دادگاه عاشقی تشکیل شد متهم من اتهامم قتل عمد

 عقل قاضی  دیده منشی آمدم از حبس و بند

خاطراتش حرفهایش حاظرین و ناظرین

شد وکیلم قلب من کو بود آنجا بهترین

در دفاع از خود چه گویم اتهامم وارد است

کشتم او رادر وجودم اینک این دل نادم است

گفت قلبم این چنین تعبیر تو باشد خطا

او خودش با دست خود بر عشق تو زد تیشه ها

گر نمی کشتی تو را می کشت این قانون بود

رفتنش دل کندنش خوش بودنش مدرک بود

گفت قاضی شرح این قصه کتاب حاضر است

حکم من آزادیاین بی گناه خسته است

دیده ام با اشک من حکم مرابر دل نوشت

اینک آزادم چه بازی ها کند این سرنوشت

آرزوم بود....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  |