تبليغاتX
تک صدف دریای عشق من کجایی...
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

 

                               

السلام علیک یا مولانا یا ابا صالح المهدی

 

 

 ادرکنی

کشیده می شود دستهای من به سوی تو نازنینم کجایی؟

در آسمانی یا در زمین؟

نزدیک منی یا دورتر از من؟

آیا دستان نیازمند مرا می بینی که به دنبال تو کشیده می شواند؟

آیا می بینی که عاجزانه از تو کمک می خواهند ؟

می دانم که می بینی پس نازنینم "

دستان سرد مرا بگیر و با دستان گرم خود مرهمی باش بر آن

دستان مرا بگیر تا حس کنم که هستم

دستان مرا بگیر تا حس کنم که هستی

دستان مرا بگیر تا حس کنم که می توانم در انتظارت بمانم

دستان مرا بگیر تا حس کنم که در کنار توام

دستان مرا بگیر تا حس کنم که ...................

و دستان مرا بگیر ای موعود من ای نور چشمان من

ای عشق سرشار من ای مهدی منتظر من و ای یوسف زهرای من................

می دانم که

قامت زیبای تو خستگی رااز بین می برد............چشمان زیبای تو حس امید را زنده می کند...............

صدای تو همه را  به عرش می رساند.........

به امید روزی که بینم روی ماهت.......................

 


                                     باران

 

 آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را میکنم....

 

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را میکنم....

 

آن لحظه است که دلم میخواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم...

 

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران....

 

 خیس تر از آسمان ، خیس تراز درختان....

 

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم میخواهد باز زیر باران بمانم ،

 

دلم نمیخواهد باران قطع شود....

 

دلم میخواهد همچو آسمان که بغضش را خالی میکند ، خالی شوم ،

 

 از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی...

 

تنها صدای قطره های باران را می شنوم و اشک میریزم ، و آرزوی یارم را میکنم....

 

دلم میخواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند.....

 

لحظه ای که آرام آرام میشوم و دیگر

 

 تنهایی را احساس نمیکنم ، چون باران در کنارم است.....

 

باران مرا آرام میکند ، باران مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها میکند ،

 

 باران مرا به آرزوهایم نزدیک میکند.....

 

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

 

دلم میخواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های

 

خاموش را میلرزاند فریاد بزنم ، فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود........

 

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق

 

 در زیر باران قدم میزند ، تنهایی در کوچه های سرد و

 

خالی... کجایی ای یار من؟ کجایی که جایت در کنارم خالی است.....

 

در این شب بارانی تو را میخواهم ، به خدا جایت خالی خالی است.....

 

کاش دستان گرمت در دستانم بود ، کاش صدایت همچو

 

صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد .....

 

تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ، تو که نیستی منی

 

 که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت....

 

قصه مرد تنها در یک  شب بارانی ، شبی که احساس میکنم بیشتر از همیشه عاشقم....

 

آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است....

 

دوست دارم نازنینم

 


خب این آخرم یه کلیپ کوچولوی فلش برای دانلود می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد:

دانلود کلیپ

 

بعد یه چیزه دیگه هر کی می خواد  گوشه ی وبلاگ این عکسی که تو وبلاگ من هست باشه این کد رو تو قالبش کپی کنه

 

دانلود کد HTML

 

.این آخرم یه سری از خصوصیات پسرای خوب رو تو ادامه مطلب گذاشتم ،حتما ببینید 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت   توسط حامد مطلبی نژاد  |